parkour

پارکور

یک روز عادی در خوابگاه پسران

عکس های خنده دار و بامزه

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط حسنstreet|

 

 

 

 عکس نوشته های طنز و خنده دار جالب (95)

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط حسنstreet|

 

450 × 360 - namakstan.ir
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط حسنstreet|

خب ایشالا چند روز دیگه کلیپمونم تموم میشه.این چندوقته خیلی اذیت شدیم از همه لحاظ.تو ماه روضه خیلی سختی کشیدیم.هوای گرم و همه چی.....

ولی احتمال میدم کلیپمون جالب بشه ایشالا....

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط حسنstreet|

 

 

 

خدایا 

 

این روزها زمان، چقدر تند برایم می گذرد

 

نمی دانم!

 

 خوشی هایم فراوان است یا دردهای این دنیا شمارش روزها را از یادم برده

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط حسنstreet|

 

آرام ؟

آرام برای چه باید گرفت ؟

وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم

پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم

.

.

.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط حسنstreet|

 

 

شاعری تازه کار که تظاهر به احساس می کرد گفت: دلم از آدمیان گرفته است....!
بهلول گفت: پس برو با " همنوعانت " بشین....!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط حسنstreet|

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :

آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط حسنstreet|


آخرين مطالب
» یک روز عادیــــــــــــ
» حمله.... :)
» بعله دیگه
» کلیپ
» خدایا
» ....
» شاعــــــــــــر
» مسلمانیم...!!
» یه پلاک
» جوک

Design By : RoozGozar.com

پيوند های روزانه

آرشيو سايت

پيوند ها

اختصاصی ويژه

طراح قالب

امكانات سايت